ابن الكلبي
90
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
حال بأيد ديد اين گويندهء گمنام كه چنين نعمتي به ما ارزانى داشته و چنان منتي بر ذمت ما نهاده است كيست ؟ همچنان كه احمد زكى نظر داده شكى نيست كه اين گوينده ، همان امام جواليقى است كه انساب الخيل پسر كلبى و علاوه بر آن يك دسته از دواوين ادب را نقل و روايت نموده است . به اين بيان كه امام جواليقى را به روايات و مؤلفات پسر كلبى عنايت و اهتمام خاص بوده است ، بويژه به همين كتاب الأصنام كه آن را با سند متصل به على پسر صباح پسر فرات از مشايخ خويش فرا گرفته و سپس آن را از روى نسخهاى نقل نموده كه به خط مردى ديگر از پسران فرات ، يعنى ابو الحسن محمد پسر عباس پسر فرات كه خود مشهور به علم و ادب و امانت و صداقت و صحت بوده ، نوشته شده است ، و از آن پس دوباره جواليقى همان كتاب را از روى همين نسخهاى كه در دست داشته تحرير نموده است . اما نسخهء نخستين همان است كه امام جواليقى در پايان كتاب به اين عبارت به آن اشاره كرده است : « نسخهاى كه آن را از نوشتهء محمد پسر عباس فرات نقل كردم » و تاريخ رو نويسى آن را در آنجا ياد ننموده ، ولى در هر حال و بر هر تقدير اين رو نويسى قبل از سال 529 هجري بوده است ، و به نظر احمد زكى پاشا شكى نيست كه اين نسخهء نخستين همانى است كه ياقوت در اثناء تأليف معجم البلدان آن را به دست داشته و به كار برده است ، چنان كه خود گويد : « اين ( مطلب ) را در كتاب الأصنام كه ابن جواليقى از روى نسخهاى كه به خط پسر فرات نوشته بوده است ، استنساخ كرده ، و آن را به پسر كلبى اسناد داده است يافتم ، » و اين توصيف از همه جهت با يكى از نصوصى كه از جواليقى در آخر همين كتاب آمده است ، مطابقت مىنمايد . و اما نسخهء دوم همان است كه جواليقى آن را از روى نسخهء